محمد رضا واليزاده معجزى

136

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

را بدهيد و زود روانه كنيد . " « 1 » به‌همين مناسبت ظل السلطان كينه سپهسالار را به دل گرفت و همواره براى او كارشكنى مىكرده و در صفحه 313 كتاب خود به نام " تاريخ مسعودى " در باب چهار فرزند ميرزا نبى خان امير ديوان مىنويسد : " حقيقتا چهار شيطان مجسم بودند ، به خصوص برادر بزرگشان ميرزا حسين خان . " ظل السلطان در سال 1291 فرمانفرماى اصفهان شد و مدت چهل سال با كمال جبروت و اقتدار حكومت كرد . در اين مدت دست تعدى و تطاول به مال و ناموس و جان اشخاص دراز نمود و املاك فراوانى از مردم بسيارى كه دسترسى به جايى نداشتند ، غصب و تصاحب كرد . رضا قلى خان ايروانى منشى خود را كه ملقب به " سراج الملك " بود ، به طمع نقدينه‌اى كه داشت ، چاى مسموم داد و تمام اموال او را مصادره نمود و فرزندان او را به خاك سياه نشانيد . مشير الملك را نيز كشت و اموال او را تصرف كرد . رحيم خان نايب الحكومه اصفهان و بانى مسجد معروف پاى مناران را به طمع ضبط اموال او به چوب بست و در زير شكنجه هلاك ساخت و خانه و املاك مصطفى قلى خان سورى ، فراشباشى خود را به جبر و عنف ضبط نمود و فرزندان او را تيره‌بخت و سيه‌روز كرد و از همه مهمتر حسينقلى خان ايلخانى را كه در دو سفر بختيارى از او كمال پذيرايى را كرد ، و به نامردى در اصفهان در 27 رجب سال 1299 قمرى دستگير و خفه نمود . هرچند شرح بسط اين حادثه موجب اطناب كلام مىشود و چه بسا براى خوانندگان خستگىآور و ملال‌انگيز باشد ، ولى از آنجايى كه حادثه مزبور نمودارى از نوع فكر و عمل شاه و شاهزادگان و طرز كار و سياست آنان و دليل بارز بر پابند نبودن آنان به اصول اخلاق و تقوى مى باشد ، لذا به زحمت مطالعه آن مىارزد . براى اين‌كه خوانندگان بهتر به كنه مطلب برسند ، مقدمه‌اى بر اين واقعه مىافزايد . چگونگى كشته شدن حسينقلى خان ايلخانى درباريان ناصر الدين شاه به دو دسته متمايز منقسم شده بودند كه كاملا شناخته شده و از نظر امور سياسى به اصطلاح " كاسه‌شان از هم جدا بود . " يك دسته طرفدار وليعهدى مظفر الدين ميرزا بودند و دسته ديگر طرفدار سلطان مسعود

--> ( 1 ) . رجوع شود به صفحات 131 و 132 از كتاب سپهسالار اعظم .